برگ 46- پایان ماه هشتم

سلام گل پسرم... امروز بعد از مدتها فرصت شد بیام و بنویسم. از 24 تیر ماه تا حالا که 13 مرداده سر کار نرفتم. امروز اومدم تا کارها رو تحویل بدم و برم برای مرخصی شیش ماهه. چند روز که مرخصی و تعطیلات عید فطر بود و بعدش هم دچار لکه بینی و خونریزی خفیف شدم که کارم به بیمارستان و بستری کشید. احتمال زایمان زودرس دادن و منو بستری کردن. خدا را شکر خطر برطرف شده ولی باید این یک ماه باقی مانده رو خوب خوب استراحت کنیم تا هم من خسته نشم و هم تو وزن بگیری و یه گل پسری توپول موپول بشی. توی بیمارستان چند تا دوست جدید پیدا کردیم، مامان پرهام و زهرا جون و چند تای دیگه. 

توی بیمارستان برام بتامتازون تزریق کردن که اگه خدای نکرده زود به دنیا بیای، ریه هات تکمیل شده باشه. چند تا پرولوتون و سیکلوژست هم دکتر زنوزی برام تجویز کرد. فعلا خدا رو شکر خوبم. 

گل پسرم دیگه چیزی نمونده از توی دلم بیای تو بغلم... این روزها بیشتر از همیشه دلم برای بغل کردنت تنگ میشه... 

مراقب خودت باش و سلام منو به خدای مهربون و فرشته ها برسون. از طرف من ازش تشکر کن. بهش بگو همه این لحظه های ناب مادری رو مدیون رحمت و مغفرتش هستم...

/ 0 نظر / 47 بازدید