برگ 39- باز هم منفی

انگار هنوز وقتش نرسیده. این چیزها که دست ما نیست. خدایا کمکمان کن راضی باشیم به رضای تو. کمک کن امتحانهای زندگی را سربلند طی کنیم. خدایا کمک کن مبادا زبان به شکایت و ناشکری بگشاییم. مبادا غمی که بر دلهامان سنگینی میکند ایمانمان را لحظه‌ای به یغما برد. مبادا با دیدن نوزادی تازه متولد شده به یاد سختی‌هایی بیفتیم که در این مدت داشته‌ایم و بگوییم چرا؟! خدایا... ما را با آزمونهای سخت امتحان نکن اگر هم امتحان میکنی تحملش را هم بده...

از روز ششم یا هفتم بود که احساس تهوع داشتم. فکر میکردم نشانه‌های خوبی است. شاید هم همه تلقین بود. سه روز اول استراحت کامل داشتم و گاهی بلند میشدم. همسرم آشپزی و کارهای دیگر را به عهده گرفته بود. خوشبختانه از یبوست خبری نبود. صبحها آلو سیاه میخوردم و حتما سالاد کاهو با روغن زیتون میخوردم. روز هشتم با احتیاط رفتیم خرید و شام. کمی هم توی پارک قدم زدیم. روز دهم رفتم خانه مامان. فقط یکی از خواهرها در جریان است و خیلی هوایم را داشت. روز یازدهم بی بی چک گذاشتم با اینکه میدانستم زود است ولی منفی شدنش خیلی بهم استرس وارد کرد. بعد از بی بی چک رفتم حمام چون توی این مدت فقط 2 بار حمام رفته بودم آنهم 10 دقیقه‌ای. ولی این بار کمی بیشتر طول کشید. داشتم به بی بی چک منفی فکر میکردم. وقتی بیرون آمدم دیدم دچار لک خفیف شدم. اول خوشحال شدم فکر کردم برای لانه گزینی است. ولی فردا بیشتر شد و پس فردا بیشتر و بیشتر. روز سیزدهم دوباره بی بی چک منفی. روز چهاردهم ناامید رفتم سر کار. باز هم بی بی چک و باز هم منفی. پنجشنبه 13 شهریور باید آزمایش میدادم. ولی خونریزی آنقدر زیاد بود که دیدم پول دور ریختن است. الان جمعه است و همچنان خونریزی دارم. از همیشه بیشتر و بیشتر... دلم هم غصه دارد. ولی از همیشه بیشتر نیست، کمتر و کمتر. شاید پوستم است که دارد کلفت و کلفت تر میشود... 

/ 1 نظر / 40 بازدید