برگ 43 - صدای قلب

امروز زیباترین صدای زندگی ام را شنیدم... صدای معجزه خدا را... صدای حضور امانتی که خدایم مرا لایق پرورش او دانسته... خدایا با چه زبانی تو را بستایم... چه لحظه با شکوهی بود آن لحظه... قطره اشکی از سر شوق از گوشه چشمم سرازیر شد و تنها چیزی که می شنیدم ضربان تپنده قلبی بود که در اعماق وجودم طنین انداز شده بود و مرا با خود تا پهندشت رویایی سرشار از عطر دل انگیز مادرانه می برد... مادر... زیباترین نامی که شنیده ام...

یکشنبه 28 دی ماه برای اینکه به ترافیک صبحگاهی اتوبان تهران کرج نخوریم قبل از اذان صبح راه افتادیم. ساعت حدود 7 صبح رسیدیم جلوی سونوی نرگس. اسم نوشتیم نفر چهارم بودیم. رفتیم بیمارستان امام خمینی و نماز صبح خوندیم و برگشتیم سونو. ساعت حدود 8 نوبت ما شد. رفتم دراز کشیدم و خانم دکتر واسعی گفت قلبش می زنه... اونقدر حس شیرینی بود که گفتم کاش همسرم هم می توانست بشنود... گفت صداش میکنیم. همسرم آمد و با هم یک بار دیگر به صدای دلنشین قلب تپنده معجزه زندگیمان گوش دادیم... برق شادی را در نگاه همسرم میدیدم و هزار بار خدا را شکر کردم. گفت حدود هفت هفته است... خدایا... این لحظه را نصیب همه منتظرا بکن... آمین...

بعد از ظهر با جواب آزمایش و سونوگرافی رفتیم مطب خانم دکتر خودم. خانم دکتر گفت باید بگی به کی متوسل شدی که جواب گرفتی... برام جالب بود این رفتار خانم دکتر. اینجوری بیشتر باور می کردم معجزه بودن قلب تپنده توی دلم رو... خانم دکتر پیشنهاد داد بعد از سونوی ان تی که توی هفته یازدهم تا سیزدهم انجام میشه، حتما امنیوسنتز هم انجام بدم. این حرف خیلی نگرانم کرده... نمیدونم چیکار کنم. خانم دکتر برای تیروئیدم به یک متخصص غدد معرفیم کرد. رفتم و گفت کم کاری تیروئید دارم و برام قرص تیروکسین تجویز کرد.

تصمیم گرفتیم پیش یه دکتر دیگه هم بریم ببینیم امنیوسنتز رو قبل از غربالگری توصیه میکنه یا نه. یه جورایی هم دنبال یه دکتر توی کرج هستم که به خونه نزدیک باشه و اینهمه راه نیام تا تهران. امروز از دکتر فاطمه منصوری مقدم وقت گرفتم. به امید خدا میریم ببینیم چی پیش میاد...

این روزها حال و روزم قابل تعریف نیست. صبح ها که گلاب به روتون... در طول روز هم مدام احساس خستگی و کسالت دارم. گاهی معده درد وحشتناک هم دارم. کاش باز اینهمه دارو نداشتم... روی شکمم دوباره کبود شده. تقریبا هفته ای دو روز مرخصی میگیرم و سرکار نمیرم. ولی دلم میخواست کلا خونه می موندم و استراحتم بیشتر میشد.

چند روز بعد...

امروز 14 بهمن 93... دو هفته پیش رفتم مطب دکتر منصوری. اونجا هم خیلی شلوغ بود و زیاد خوشم نیومد. برگه های آزمایشم رو دید و گفت تیروئیدت مشکل نداره ولی قندت لب مرزه... در مورد امنیوسنتز  نظرش منفی بود و گفت نیاز نیست. تصمیم گرفتم پیش یه متخصص غدد دیگه هم برم. شنبه 11 بهمن رفتم مطب دکتر ساسان شرقی که فوق تخصص غدد و بسیار ماهر هستن. مطب اونقدر شلوغ بود که پشیمون شدم. ولی وقتی شرایطم رو گفتم، خانم منشی گفت دکتر خانمهای باردار رو خارج از نوبت می بینه. کلی ذوق کردم و نشستم تا نوبتم شد. یک خانمی اومده بود که میگفت هشت ماه پیش وقت گرفته!!!

دکتر برام آزمایش قند خون ناشتا و تست تحمل گلوکز 75 نوشت و سونوگرافی تیروئید. قرصهای تیروکسین رو هم که دکتر پرهیزکار تجویر کرده بودن تایید کردن و گفتن ادامه بدم.

دیروز 13 بهمن جواب آزمایش قند رو گرفتم... ناشتا خوب بود 88 ولی قند دو ساعته 188 و یک ساعته 144 بود که بالاتر از رنج معمولیه. نگرانم... میترسم انسولینی بشم... خداجونم... همیشه یاورمون بودی حالا هم هوامونو داشته باش...

/ 0 نظر / 161 بازدید